بسم الله الرحمن الرحیم
ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت!
ای زخم خورده نینوا!
ای بانوی خورشیدهای دربند!
تو که خود وسعتی به اندازه همه سوگهای آفرینش داشته ای
تو که خود دریای بی کران اشک را ساحل بودی
چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم.
تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات به گوش تاریخ رساندی
واگر این حنجره صبوری وآن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود
داستان جانسوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد.
ای فروغ تابنده کوثر ای پرستار شهادت
تو بانوی فصاحتی واعجاز نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کردواشک از چشمان آنها به راه انداخت وبه سینه های کویری شان گسیل داشت .تو فرزند کوثری تو جرعه ناب کوثری نامت همیشه درس آموز عزت ویادت هماره الهام بخش شرف ومردانگی باد. هجران غم انگیز حماسه های جاوید کربلا حضرت زینب کبری سلام الله علیها را به سوگ می نشینیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
ز عاشورای آن سال به خون آغشته تااکنون
هماره همچنان فریاد *هل من ناصر*ش در سینه تاریخ پابرجاست.
در این میدان واین پیکار ندای دعوتش انتظار پاسخی از ماست که:
*حق تنهاست و...هرجا کربلا هرروز عاشوراست.*













در علقمه کوه صبر واحساس شکست
با سنگ جفا نگین الماس شکست 
طوفان شدو شاخه ی گل یاس شکست
ای وای دلم که دست عباس شکست














حسین:سلطان عشق
عباس:ساقی عشق
زینب :شاهد عشق
سجاد:راوی عشق
مهدی:معنای عشق















یا ابوالفضل العباس :
شجاعت را به حق از باب بردی
تو گوی سبقت از مهتاب بردی
نخوردی آب حسرت ماند برآب
چه زیبا آبروی آب بردی
من شدم خلق که چون مهدی زهرا باشم
طی شد این عمر تو دانی به چه سان؟
پوچ وبس تند چونان باد دمان
همه تقصیر من است این که خود میدانم
که نکردم فکری که تعمق ننمودم روزی ساعتی یا آنی
که چه سان میگذرد عمر گران؟
کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط
فارغ از نیک وبد ومرگ وحیات
همه گفتند :کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان
که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست .بایدش نالیدن.
من نپرسیدم هیچ که پس از این زچه رو بایدم نالیدن
هیچ کس نیز نگفت زندگی چیست؟چرا می آییم ؟به چه سان باید رفت؟
پس از این چند صباح به کجا باید رفت؟با کدامین توشه به سفر باید رفت؟
...نوجوانی سپری گشت به بازی به فراغت به نشاط
فارغ از نیک وبد ومرگ وحیات
بعد از آن باز نفهمیدم من که چه سان عمر گذشت
لیک گفتند همه :که جوان است هنوز بگذارید جوانی بکند بهره از عمر برد کامروایی بکند
بگذارید که خوش باشد ومست بعد از این باز ورا عمری هست
آن همه قدرت ونیروی عظیم به چه ره مصرف گشت؟
عمر بگذشت به بی حاصلی ومسخرگی
من نفهمیدم وکس نیز مرا هیچ نگفت
قدرت عهد شباب می توانست مرا تابه خدا پیش برد
لیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات!!!
...ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش فهمیدم
حال میفهمم هدف از زیستن این است رفیق!
من شدم خلق که با عزمی جزم ودلی مهدی عزم
پای از بند هوسها گسلم پای در راه حقائق بنهم
فارغ از شهوت وآز وحسد وکینه وبخل
مملو از عشق وجوانمردی وزهد در ره کشف حقائق کوشم
ره حق پویم وحق جویم وپس حق گویم
آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو آموزم
شمع راه دگران گردم وبا شعله خویش
ره نمایم به همه گرچه سراپا سوزم
...من شدم خلق که چون مهدی زهرا باشم
نه چنین زاید وبی جوش وخروش
عمر بر باد وبه حسرت خاموش
ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش می فهمم
حال می پندارم کاین سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت
کودکی بی حاصل نوجوانی باطل وقت پیری غافل
به زبانی دیگر:کودکی در غفلت نوجوانی شهوت در کهولت حسرت
سپیده کاشانی
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر واجعلنا من انصاره واعوانه والذابین عنه والمسارعین الیه
کعبه بی نام ونشان می ماند اگر زینب نبود
کربلا هم بی نشان می ماند اگر زینب نبود
کاروان مـهدویـت در مسـیر فتـنه ها
بی امیر کاروان می ماند اگر زینـب نبود
